چند پرده ی بی پرده

۱۳۹۸-۰۹-۲۷ سیاست

محمدرضا مهاجر

پرده‌ی اول
زلزله آمده است. مردم در سوز سرمای زمستان خانه‌های‌شان روی سرشان آوار شده. ساعات طلایی نجات زنده‌های زیر آوار سپری شده. هیچ کمک خاصی به مردم نشده جز چند تایی چادر که چند برابر ظرفیت داخل هر کدام‌شان آدم نشسته و زانوی غم به بغل گرفته. آدم‌های توی چادر به فکر آدم‌های بیرون چادرند: زنده‌های زیر آوار، زنده‌های توی بیابان، زنده‌های توی خیابان، مرده‌های زیر آوار، مرده‌های چیده شده کنار خیابان و کنار گورها، زنده‌های توی ویلاها و برج‌ها…

پرده‌ی دوم
باران، کم کم آمده. بارانِ کم کم باریده تبدیل به سیل شده. خانه‌ها را خراب کرده. پدرها در به در مدارک و شاید به دنبال صنار سه شاهی پول خیس از توی گنجه‌ها و کمدها به دل آب زده اند. بعد از ساعاتی هیچ کمک خاصی به مردم نشده جز چند تایی چادر که چند برابر ظرفیت داخل هر کدام‌شان آدم نشسته و زانوی غم به بغل گرفته.
آدم‌های توی چادر به فکر آدم‌های بیرون چادرند: زنده‌های زیر یک دریا سیل، زنده‌های بالای کوه، زنده‌های توی خیابان، مرده‌های زیر یک دریا سیل، مرده‌های چیده شده کنار خیابان و کنار گورها، زنده‌های توی ویلاها و برج‌ها…

پرده‌ی سوم
دلار در چند ماه چند برابر شده. توان خرید مردم هر روز کم‌تر از روز قبل شده. مردم هر روز یک خبر ناراحت کننده می‌شنوند. کوچک و بزرگ امیدشان را برای داشتن نان و آینده از دست داده اند. صاحبان مشاغل ترسیده‌اند و از ترس این‌که نتوانند از پس خرج‌های‌شان برآیند عذر کارگر و کارمند را خواسته‌اند.
مردم، شب‌های توی خانه‌شان به جای نان و مرغ، نان و دق می‌خورند و زانوی غم به بغل گرفته اند.
آدم‌های توی خانه‌ها به فکر آدم‌های بیرون خانه‌اند: آدم‌های‌
های زیر یک دریا سیل، آدم‌های بالای کوه، آدم‌های توی خیابان، مرده‌های زیر یک دریا سیل، مرده‌های چیده شده کنار خیابان و کنار گورها، مرده‌های زیر آوار، مرده‌های چیده شده کنار خیابان و کنار گورها، آدم‌های توی ویلاها و برج‌ها…

پرده‌ی چهارم و پنجم
بنزین یک شبه سه برابر می‌شود. آدم‌ها می‌فهمند که مثل قبل همه چیز با بنزین گران می‌شود.
مردم از پرده‌های قبلی شاکی و ناراحت هستند. مردم به خیابان می‌آیند. اعتراض می‌کنند. شیشه می‌شکنند، هوار می‌زنند، آتش می‌زنند، باطوم می‌خورند، تیر و گاز اشک آور می‌خورمد، دست‌گیر می‌شوند، زندان می‌روند، مفسد فی‌الارض می‌‌شوند، آشوب‌گر و عامل بی‌گانه و …
کتک خورده‌ها، ترسیده‌ها، بازداشتی‌ها، زندانی ها هر کدام به گوشه ای نشسته اند و زانوی غم به بغل گرفته‌اند.
آدم‌های توی خانه‌ها، زندان‌ها، بیمارستان‌ها به فکر آدم‌های بیرون خانه‌ و زندان و بیمارستان‌اند: آدم‌های‌
های زیر یک دریا سیل، آدم‌های بالای کوه، آدم‌های توی خیابان، مرده‌های زیر یک دریا سیل، مرده‌های چیده شده کنار خیابان و کنار گورها، مرده‌های زیر آوار، مرده‌های چیده شده کنار خیابان و کنار گورها، آدم‌های توی ویلاها و برج‌ها…

پرده‌ی ششم و هفتم و صدم و هزارم و هر چندتایی که این نمایش ادامه دارد

روسای قوا، فرمان‌دهان نظامی و انتظامی، قضات، نمایندگان مجلس شورا، نام‌زدهای صد انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی و همه‌ی شمایی که ولو به قدر یک سر سوزن در وضع امروز مملکت اثر داشته‌اید!
شما کارگردانان و نویسندگان تمام این نمایش بوده‌اید.
توی تیتراژ اسم همه‌تان هست. چیزی از یاد کسی نمی‌رود.
وای اگر از پس امروز بود فردایی…

نوشته‌های مرتبط

۱۳۹۸-۰۹-۲۷ سیاست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


* درج نام و ایمیل اختیاری است.