هدف قرار دادن کلیت سینمای ایران در برنامه هفت / اداره هفت با یک پدر و پسر

۱۳۹۸-۰۸-۱۸ فرهنگ

هدف قرار دادن کلیت سینمای ایران در برنامه هفت / اداره هفت با یک پدر و پسر

برنامه «هفت» با اجرای محمدحسین لطیفی با تسلیت درگذشت ابراهیم آبادی و مجید اوجی آغاز شد. در بخش نخست این برنامه، میزگردی با موضوع «نقش و تاثیر سینما در فرهنگ سازی عمومی» با حضور سعید مستغاثی و جبار آذین برگزار شد که صحنه هدف قراردادن بی‌امان سینمای ایران بود.

برنامه «هفت» با اجرای محمدحسین لطیفی در حالی این هفته روی آنتن رفت که به صورت کلی به نفی دستاوردهای سینمای ایران با حضور مهمانانی که ظاهراً کارویژه‌شان همین فضاسازی‌ است، روی آنتن رفت و برای دقایقی سینمای ایران را به شدت مورد هدف قرار دادند و ادعاهایی را مطرح کردند که مابقی بخش‌های این قسمت از برنامه را به لحاظ قدرت تخریب به حاشیه راند؛ رویکردی که این پرسش را تقویت می‌کند که این برنامه در راستای پوشش و حمایت از سینمای ایران یا ضربه به سینمای ایران است؟

به گزارش «تابناک»؛ برنامه «هفت» با اجرای محمدحسین لطیفی با تسلیت درگذشت ابراهیم آبادی و مجید اوجی آغاز شد. در بخش نخست این برنامه، میزگردی با موضوع «نقش و تاثیر سینما در فرهنگ سازی عمومی» با حضور سعید مستغاثی و جبار آذین برگزار شد که صحنه هدف قراردادن بی‌امان کلیت سینمای ایران بود. پیش از ورود به بحث نقد، باید این پرسش را مطرح کرد که اساساً مهمانانی چون مستثغاثی و آذین بر چه مبنایی انتخاب می‌شوند و این اشخاص چه گروهی را در سینما یا افکارعمومی نمایندگی می‌کنند و چه جایگاهی دارند که همیشه بلندگو به آنها سپرده می‌شود؟

پرسش دیگر اینکه چرا برخلاف رویه دوره هفت جیرانی، سازندگان این برنامه درکی از ایجاد کنتراست برای ایجاد جذابیت را ندارد و در مباحث مخالف مهمان‌هایی از یک طیف فکری حضور دارند و اساساً بحث شکل نمی‌گیرد، بلکه دو طرف بحث به عنوان مکمل هم عمل می‌کنند.

سعید مستغاثی در این بخش گفت: «موضوعی که مطرح است این است که آیا واقعا سینما فرهنگ سازی میکند؟ در کتاب سینمای موزیکال گفته شده که ما صد سال است که فرهنگ آمریکا را به تمام دنیا صادر میکنیم. طبعا در سینمای ما هم این تاثیرگذاری وجود دارد. سینما در دوران تجدد وارداتی خلق شد. یک پروسه ای طی میشود که میرسیم به امروز. قرار بود سینمای انقلاب چیز دیگر شود نه این سینما. تماشاگر از سینماها فراری شده است.»

جبار آذین نیز گفت: «فرهنگ سوزی نتیجه عملکرد دستگاه های فرهنگی کشور است. وقتی به آثار فرهنگی و هنری یک دهه اخیر نگاه میکنیم، اغلب آنها به جای آنکه در جایگاه فرهنگی ببینیم، تمایل آن ها به مسائل سیاسی بیشتر است. دیروز آقای محترم وزیر ارشاد گفتند که بیش از صدهزار جلد کتاب در سطح کشور منتشر شده است. اما اغلب کتاب‌هایی که منتشر شده کتاب های خیابانی است. دوستانی که در وزارت ارشاد و سازمان سینمایی هستند بر اساس صلاحیت گزینش نشده‌اند، بر اساس سیاست گزینش شده اند. اگر بر اساس فرهنگ منصوب شده بودند شاهد بلبشوی کنونی سینما نبودیم.

هدف قرار دادن کلیت سینمای ایران در برنامه هفت

من هم باور دارم که سینما به عنوان یک ابزار فرهنگی نقش مناسبی ایفا کند به شرطی که ابزار در دست افراد مناسب قرار بگیرد. ما در میان مدیران شخصیت های فرهنگی کم‌نداریم اما بسیاری گوشه نشین هستند. به نظر من در سینمای بعد از انقلاب دو سه بار نمایی از قهرمان داشتیم. ما ابزار سینما را در اختیار اهلش فرار ندادیم. اگر قرار است به راستی از نقش سینما در فرهنگسازی حرف بزنیم باید ابتدا آسیب شناسی کنیم.»

سعید مستغاثی اظهار داشت: «باید یه نگاهی به عقب بیاندازیم. سینمای ایران یک سال قبل از سوخته بود. آن شعار هنر برای هنر باقی ماند. آن چیزی که آمریکایی ها ۶۰ سال پیش راه اندازی کردند، در سینمای بعد از انقلاب ما جا افتاد. ما به عنوان سینمای سیاه و فاجعه بار در دنیا تعریف شدیم. اما متاسفانه به دلیل این خشت کجی که بعد از انقلاب وجود داشت وضعیت درست نشد. برای سینماگر ما کعبه آمال غرب است. ما داریم در فیلمهایمان ناخودآگاه سبک زندگی غربی را ترویج میدهیم. فرهنگ بی بندباری و اعتیاد در فیلم های غربی تعبیه شده است. مهمترین چیز آگاهی دادن است. فیلم های اسکار همه بر اساس یک دستورالعملی ساخته میشود. اما در ایران اینگونه نیست.»

جبار آذین تاکید کرد: «بخشی از همین مشکلات بر میگردد به نوع نگاه مسئولان، مدیران و حتی مخاطبان کشور. ما زمانی در ایران جشنواره ای داشتیم به نام جشنواره فجر. اما در همین دوران دوستانی که هیچ نگاه فرهنگی ندارند جشنواره را به دو جشنپاره و حیاط خلوت تبدیل کردند و نتیجه آن میشود تولید فیلم های اینچنینی. به جای تبلیغ زندگی ایرانی، زندگی غربی را ترویج میدهد. فرهنگ ایران به یک انقلاب اساسی نیازمند است تا نگاه مدیران را به جامعه نزدیک کند. ما سینمای ملی در ایران نداریم چون سینما در ایران تعریف نشده، هنوز سینما در ایران صنعت ندارد. اگر این سینما بتواند از دستاوردهای جامعه دفاع کند بازهم میشد صحبتی کرد.»

اتهامات و حملات سعید مستغاثی به سینمای ایران به حدی بود که اساساً اظهارات آذین در سایه قرار گرفت. با این حال هر دو مهمان در یک فضای چالشی سعی کردند در اتهام زنی به سینمای ایران و طرح مکرر تئوری‌های توطئه از هم سبقت بگیرند که قطعاً با توجه به تجربه بیشتر مستغاثی در این عرصه، آذین شانس چندانی نداشت! خوشبختانه با توجه به آنکه در این میزها اساساً منتقدی دعوت نمی‌شود و بحث‌ها به صورت کاملاً یک طرفه پیش می‌رود، اساساً کلمه‌ای از ادعاهای مهمانان به چالش کشیده نشد و لطیفی نیز به عنوان اداره کننده، نقش کاتالیزور را برعهده داشت. این وضعیت جزو ویژگی‌های هفت تازه است که هرکس دعوت می‌شود، اساساً به چالش کشیده نمی‌شود و می‌تواند هرچه دلش می‌خواهد به سینمای ایران بگوید و خودش را تخلیه کند.

هدف قرار دادن کلیت سینمای ایران در برنامه هفت / اداره هفت با یک پدر و پسر

در ادامه یک رپرتاژ برای یک دوقلو که قبلاً کاندیدای ریاست جمهوری شده بودند و این بار به عنوان کارگردان سینما در این برنامه معرفی شدند، پخش شد؛ رپرتاژ ناشیانه‌ای که لطیفی به سرعت آن را جمع کرد و به سراغ میز خبر رفت. میز خبر میزبان دو خبرنگار از دایره بسته خبرنگارانی بود که در این میز قرار دارند. هفت در دوره تازه چه در میز خبر و چه در میز نقد با یک حلقه بسته مواجه است که مواضعی همراستا با جهت گیری کلی این برنامه دارند.

پس از یک مجموعه پراکنده گویی در میز خبر که یکی از دو خبرنگار حاضر در آن آرش فهیم بود، نوبت میز نقد رسید تا با منتقدین ثابت یعنی جواد طوسی، مسعودی فراستی و محمدتقی فهیم پدر آرش فهیم پیش برود. بدون هیچ دلیل و بهانه خاصی، منتقدین درباره فیلم «اینجانب، دانیل بلیک / I, Daniel Blake» که فراستی به واسطه سطح تسلطش بر انگلیسی آن را با بدیهی ترین ترجمه یعنی «من، دانیل بلیک» می‌خواند، سخن گفتند؛ فیلمی که کن لوچ سال ۲۰۱۶ ساخته و حالا فراستی و دوستانش یادشان افتاده به نقد و بررسی‌اش بپردازند.

همانگونه که انتظار می‌رفت با توجه به شالوده فکری فراستی، او از در تحسین این فیلم از مجموعه آثار این سینماگر سوسیالیست برآمد و قاب‌های فیلم را با آثار جان فورد همتراز نمود. فراستی در حالی این فیلم را یک فیلم ارزشی خواندکه اگر همین فیلم عیناً در فضای ایران ساخته شده بود، قطعاً از سوی فراستی به عنوان یک فیلم ضدملی قلمداد می‌شد و با شدیدترین حملات هدف قرار می‌گرفت.

در نهایت برنامه پس از یک مجموعه اظهارات از هم گسسته، در حدود ۳ بامداد به پایان رسید تا پرسش مطرح شود که اساساً این برنامه برای چه کسی پخش می‌شود و باید به شوخی پرسید آیا جغدها هم جزو مخاطبان این برنامه در نظر گرفته شده‌اند؟! ساعت پخش برنامه به حدی عجیب و نامتعارف است که فراستی و باندش در میز نقد درخواست کردند این برنامه بازپخش شود و این خواسته را به نقل از مردم بیان کردند؛ مردمی که هر گروهی خود را نماینده آنها می‌دانند و ظاهراً فراستی و فهیم نیز خود را زبان گویای مردم قلمداد می‌کنند.

(نمایش کل : ۱۰ - نمایش امروز : ۱)

نوشته‌های مرتبط

۱۳۹۸-۰۸-۱۸ فرهنگ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


* درج نام و ایمیل اختیاری است.