جمعه 9 آبان 1393 | 31.10.2014 | 07:24
کد مطلب: 15011
تاریخ انتشار: چهارشنبه 17 خرداد 1391 - 13:00
وقتی طیب حاج رضایی چهارراه استانبول را بند آورد+اسفند دودکردن برای بچه فرح

وقتی طیب حاج رضایی چهارراه استانبول را بند آورد+اسفند دودکردن برای بچه فرح

سیاسی  - دهمین شماره هفته نامه «نگاه پنجشنبه» با ویژه نامه‌ای در مدح جوانمردی و فتوت و یادداشت‌ها و گفتگوهای متنوع فرهنگی - هنری روی دکه روزنامه فروشی‌ها رفت. به گزارش خبرآنلاین، کتاب هفته «نگاه پنجشنبه» به دهمین شماره خود رسید.

در شماره جدید که با پرونده ویژه «فتوت و جوانمردی» و با عنوان «مرد را دردی اگر باشد خوش است»، منتشر شده یادداشت ها و گفتارها و نقدهایی از «مازیار میری، خشایار دیهیمی، شیوا مقانلو، عباس عبدی، محسن مطلق، منیژه حکمت، سید ابولحسن مختاباد و...» به چشم می خورد.

در بخشی از مجله غلامحسین محمدی، از شاگردان طیب حاج رضایی به بیان برخی خاطرات خود از طیب پرداخته که گزیده ای از آن را در ادامه می خوانید:

«-طیب خان رو کشتن! باعثش هم نصیری شد. یه بارم گفتم وقتی ولیعهد پسر شاه ملعون بدنیا اومد، منقل طلا، سینی طلا و اسفنددودکن طلا طیب اورده بود واسه کی؟! واسه ولیعهد! خودش اسفند دود می کرد. فرح بچه ش بغلش بود اومد از بیمارستان بیرون. نصیری دید این خیلی گل کرده و شاه هم دوستش داره، هی می گفت احسنت احسنت بارک الله! اومد با کتف توی اون شلوغی زد به طیب خدابیامرز! نصیری هم کلی کلاه و یراق و تشتک پپسی رو سینه ش آویزون کرده بود...طیب هم با شانه راست یکی زد به نصیری لنگ از زیر آقا در رفت. وسط چهار راه مولوی ولو شد. کلاهش افتاد. پاش رفت هوا، همه زدند زیر خنده. پاشد بگه بگیرید و ببندید، شاه گفت: ساکت! از همون جا کمر به قتل طیب بست.

- بعدا طیب را گرفتن. مسیح _ برادرش _ می گفت: طیب گفته برای من قرآن و مفاتیح بیارید. شکنجه ش داده بودن. گفته بودن بگو از امام پول گرفتی تا غائله 15خرداد رو راه بندازی. طیب هم گفته بود من همه فرقه ای زدم اما تا حالا به کسی تهمت نزدم. همه کاری کردم همه خلافی کردم اما تهمت اونم به پسر فاطمه(س) نمی زنم. من نه خمینی رو دیدم نه می شناسم. اما عاشق سیاست این آقا هستم. عاشق این هستم که مَرده و وایستاده جلو این تشکیلات فاسد.

- طیب خودش هم حکم اعدام را اجرا کرد. به جوخه گفت: این قلب من! آتش کنید. بزنید! روز تشییع جنازه هم قیامت بود...همه مردم آمده بودن. جاهل ها. همه کلاه از سر برداشته بودن...توی آمبولانسش هم پر از خون بود، همین جور از ماشین خون می چکید.

_ یه بار با ماشینش سرچهارراه استانبول وایستاده بود. افسر جریمه ش کرد. گفتن این طیب خانه نکن! گفت من طیب میب حالیم نیس. طیب خان از روی ساعت نیم ساعت چهارراه استانبول را بست. با ماشین اون وسط دور می زد. همه مونده بودن. رییس شهربانی اومد. رییس ژاندارمری.خ خلاصه همه اومدن. گفت این افسره منو جریمه کرده گفتن غلط کرده! دعوایی شد که بیا و ببین. خلاصه با سلام و صلوات طیب رو راهی کردن...»

کد مطلب: 15011
تاریخ انتشار: چهارشنبه 17 خرداد 1391 - 13:00
نظرات کاربران [ 1 ]
بدون نام چهارشنبه 11 بهمن 1391
خدا همه رابه راه راست هدایت کند

نام

آدرس پست الکترونیک  

آدرس وب سایت

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را وارد نمایید (اجباری):

 = 9+4

نام شما (اجباری)  

پست الکترونیک شما (اجباری)  

پست الکترونیک دریافت کننده (اجباری)  

لطفا حاصل عبارت را وارد نمایید (اجباری)

 = 9+4