روایت از یک سفر هولناک هواپیمایی

۱۳۹۶-۱۱-۳۰ جامعه

روایت از یک سفر هولناک هواپیمایی

 زمستان ۳ سال قبل، وقتی اعضای تیم استقلال با یک هواپیمای فوکر از اهواز به تهران می‌آمدند، هنگام فرود چرخهای هواپیما باز نشد! این چند خط را بعد از اینکه پایم به زمین رسید، نوشتم.

 به گزارش  خبرآنلاین؛فراتر از ترس، تک به تک با مرگ، هولناک لحظه‌ای بود که بعد از سه مرتبه تلاش نافرجام برای نشستن روی باند مهرآباد، خلبان گوشی‌اش رو برداشت و به ما خبر داد که چرخهای هواپیما باز نمی‌شود و توضیحات بیشتر را به دقایقی بعد حواله کرد! لحظه‌ای غریب، تجربه‌ای تلخ، تردید برای خواندن اشهد یا امید به زنده ماندن، ناگهان مهماندار از من که کنار در خروج هواپیما نشسته بودم، پرسید که می‌ترسی؟ فرصتی برای تعارف نبود. بلند شدم و گفتم: می‌ترسم.

فوری رفت و از مسافران هواپیما در قسمت جلو یک نفر داوطلب به شرط نترسیدن خواست. حنیف عمران‌زاده دستش را بالا آورد و جایش را با من عوض کرد. در آن لحظه نمی‌دانستم که مهماندار نیاز به مسافر شجاعی داشت که در لحظه خروج اضطراری زودتر از همه به بیرون بپرد و دیگران روی موج شجاعت او همین کار را تکرار کنند. بیش از ۴۵ دقیقه دور آسمان تهران چرخیدیم. بار سوم بود که خلبان برای فرود بخت خودش و ما را آزمایش می‌کرد، باز هم نتوانست اما این بار وقتی که حوالی باند مهرآباد ارتفاع را زیاد کرد، ماشین‌های آتش نشانی و آمبولانس که آن پایین در حالت آماده باش قرار گرفته بودند خبر از یک پایان تلخ می‌دادند ولی انگار که خدا خندید، رحم کرد و دوباره ما را در آغوش گرفت. نشستیم. نمردیم و مات و مبهوت بازگشته‌ایم به زندگی. حداقل امشب می‌توانم به سرطان فکر نکنم؛ به پارازیت، به زلزله، به پول، به بدشانسی، امشب فقط به زندگی فکر می‌کنم.»

پنج شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳

 

(Visited 32 times, 1 visits today)

نوشته‌های مرتبط

۱۳۹۶-۱۱-۳۰ جامعه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


* درج نام و ایمیل اختیاری است.