زن۳۴ساله:عاشق جوانی شدم که مرا در اختیار دوستانش گذاشت

۱۳۹۶-۱۱-۰۹ حوادث

زن۳۴ساله:عاشق جوانی شدم که مرا در اختیار دوستانش گذاشت

همیشه دیگران را مسخره می کردم که هیچ گاه حاضر نیستند خطاهای خود را بپذیرند و خود را مقصر اصلی بدبختی هایشان بدانند. تا معتاد می شوند دوستان ناباب را مقصر می دانند وقتی منحرف می شوند اطرافیانشان را عامل اصلی انحراف معرفی می کنند، اما من خودم را مقصر می دانم چرا که قدر زندگی ام را ندانستم و خود را …

این ها بخشی از اظهارات زن ۳۴ ساله ای به نام زهرا است که به اتهام حمل موادمخدر، اعتیاد و ولگردی توسط ماموران انتظامی دستگیر شده است. او در حالی که برای زندگی گذشته اش افسوس می خورد و عنوان می کرد حالا دیگر تنهای تنها شده ام و هیچ کس دلش به حالم نمی سوزد به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: ۲۰ ساله بودم که با محمد امین ازدواج کردم. او مردی مهربان، خوش چهره و عاشق خانواده بود به خاطر شناختی که از محمدامین داشتم سعی می کردم مطابق خواسته های او رفتار کنم. محمد امین از بستگان مادرم بود و من زندگی عاشقانه ای را تجربه می کردم. با حمایت ها و راهنمایی های همسرم وارد دانشگاه شدم که به تحصیلاتم ادامه بدهم این گونه بود که ۴سال از زمانی را که باید صرف رسیدگی به همسر و فرزندانم می کردم برای گرفتن مدرک کارشناسی صرف کردم، اما محمدامین مردی با ایمان و مهربان بود و تلاش می کرد تا من به آرزوهایم برسم. او حتی با همه مشکلات کاری اش از ۲ فرزند کوچکم نیز نگهداری می کرد تا محیطی امن برای مطالعه من فراهم شود، اما افسوس که من قدر محبت های او را ندانستم و …

زن جوان اشک هایش را پاک کرد و ادامه داد: روزگارمان به همین ترتیب سپری می شد تا این که روزی هنگام جست وجو در اینترنت با پسر جوانی آشنا شدم و تنها به خاطر یک کنجکاوی ساده، با وی چت کردم. ابتدا قصدی از این کارم نداشتم وتنها می خواستم به آن جوان ۲۵ساله بگویم که باید دنبال درس و کار برود، اما نمی دانم چه اتفاقی افتاد که یک باره عاشق او شدم دیگر زندگی ام را نمی فهمیدم و مدام پشت رایانه در حال چت کردن با «نصیر» بودم. همسرم هم فکر می کرد در حال مطالعه و تحقیق برای کارشناسی ارشد هستم.

آن قدر پیش رفته بودم که روزی به محمد امین گفتم باید طلاقم بدهی! او که شوکه شده بود خندید و گفت هیچ وقت حتی به شوخی هم این کلمه را بر زبانت جاری نکن! اما من خیلی جدی حرفم را تکرار کردم و گفتم مهریه و فرزندانم را هم به تو می بخشم و تنها طلاق می خواهم.

بالاخره بعد از مدت ها کشمکش و درگیری بدون هیچ دلیلی از محمد امین جدا شدم پدر و مادرم گفتند تو دیگر فرزند ما نیستی! پدرم هم مرا «عاق» کرد، اما برای من فقط رسیدن به نصیر مهم بود و بس! این گونه بود که به عقد موقت نصیر درآمدم تا زندگی تازه ای را با جوانی بیکار شروع کنم. او ۷سال از من کوچک تر بود و خانواده ای از هم پاشیده داشت. تنها یک هفته بعد از آن چهره واقعی نصیر نمایان شد، او مرا کتک می زد و وادار به کارهای ناشایست می کرد باید با مردان زیادی رابطه برقرار می کردم  آرام آرام به کریستال آلوده شدم مشروبات الکلی مصرف می کردم و …دیگر در منجلاب فساد غرق شده بودم.

نصیر تصاویر و عکس های مرا در اینترنت منتشر کرده بود تا مردان هوسران با من آشنا شوند. همه پل  های پشت سرم خراب شده بود که مدت عقد موقت ما به پایان رسید، اما نصیر دست بردار نبود تا این که شب گذشته درحالی که مقداری مواد به همراه داشتم دستگیر شدم حالا هرچه با نصیر تماس می گیرند پاسخی نمی دهد.

منبع:رکنا

(Visited 1,329 times, 1 visits today)

نوشته‌های مرتبط

۱۳۹۶-۱۱-۰۹ حوادث
  1. اخه مگر کسی هم این داستان های خیالی رو باور می کنه؟به نظر من به جای بخش حوادث،مثل مجلات خانوادگی ، یک بخش رو به این داستان ها اختصاص بدین.سریالی هم باشه تا مشتری بیشتر جذب شه!فقط یه کم ممطقی تر بنویسین.نه مث داستان بالا که ده جاش ضد و نقیضه.تو این دوره زمونه به زن بگی بالا چشمت ابروعه،صد جا شکایت میکنه و باید یه سال پله های دادگاه خانواده رو بری و بیای.اون وقت تو این داستان کذایی…هه…برو بابا اذیتمون نکن

    (۰)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


* درج نام و ایمیل اختیاری است.



logo-samandehi