بانزدیک کردن خودم به مدیرعامل،همسرش را طلاق داد/حالایک دختر دیگروارد زندگیم شده

۱۳۹۵-۱۲-۲۸ حوادث

بانزدیک کردن خودم به مدیرعامل،همسرش را طلاق داد/حالایک دختر دیگروارد زندگیم شده

زن جوانی به نام سارا با مراجعه به مرکز مشاوره پلیس اصفهان مدعی شد همسرش ۶ ماه پس از ازدواج به او خیانت  کرده و بدون هیچ ترسی به ارتباطش اعتراف می کند.

سارا که تنها ۲۷ سال داشت گفت: “حدود دو سال قبل برای کار به شرکت سامان رفتم و منشی مدیرعامل خوش برخورد آنجا شدم. اوایل برای اینکه جایم را ثابت کنم هر کاری برای راضی کردن او می کردم اما کم کم جذب او شدم. دیگر سامان برایم فقط رییس نبود. با اینکه می دانستم متاهل است اما هر طور بود می خواستم او را به خودم علاقه مند کنم. او هم در مقابل کارهایی می کرد که من هر روز بیشتر عاشقش می شدم. به تدریج ارتباط ما نزدیک تر شد و سرانجام پس از یک سال سامان همسرش را به بهانه بچه نداشتن طلاق داد. بعد از جدایی او همه چیز برای ازدواجمان آماده بود اما سامان پاپیش نمی گذاشت.”این زن که ریز ریز اشک می ریخت افزود: “تحملم تمام شده بود که خودم پا پیش گذاشتم و به بهانه استعفا حرف ازدواج را پیش کشیدم و سامان مثل همیشه با چرب زبانی منصرفم کرد و قرار شد به خواستگاری ام بیاید. ازدواج ما با وجود مخالفت های شدید خانواده ام انجام شد و من همسر رسمی سامان شدم. اوایل فکر می کردم دیگر به همه آرزوهایم رسیده ام و سامان هم خیلی خوب بود. ۶ ماهی به همین منوال گذشت اما او تغییر کرده بود و رفتارهای مشکوکی داشت. دیگر مثل قبل به من توجه نمی کرد. مدام سرش توی گوشی بود. هر وقت هم می خواستم با او حرف بزنم طفره می رفت. طاقت نیاوردم و یک روز که به حمام رفته بود سراغ گوشی اش رفتم. آنچه می دیدم باورکردنی نبود. شوهرم با دختری کم سن و سال به نام الهه ارتباط پیدا کرده بود‌. حال خودم را نمی فهمیدم. خیلی با خودم کلنجار رفتم که سکوت کنم اما دست آخر طاقت نیاوردم و درباره الهه از سامان پرسیدم. او هم که انگار منتظر این شرایط بود با وقاحت تمام ارتباطش را تایید کرد و گفت: هر وقت اذیتم کنی پیش الهه می روم. او هم مثل تو جذاب است.”

سارا وقتی به این بخش داستانش رسید، بی امان اشک می ریخت و گفت: ” پشیمانم. بلایی که سر زن اول سامان آوردم الهه سر خودم آورد. حالا نه راه پس دارم و نه راه پیش. خانواده ام مخالف این ازدواج بودند و نمی توانم به خانه پدری ام برگردم. از طرفی زندگی ام را هم دوست دارم. نمی دانم باید چه کار کنم. کمکم کنید…”

منبع:رکنا

نوشته‌های مرتبط

۱۳۹۵-۱۲-۲۸ حوادث

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


* درج نام و ایمیل اختیاری است.



logo-samandehi